موقعیت شما : صفحه اصلی » شعر و ادب
  • شناسه : 722
  • ۱۲ دی ۱۳۹۷ - ۱۷:۳۱
  • ارسال توسط :
علی بابادی
مجموعه اشعار فانوس

مجموعه اشعار فانوس

کتاب مجموعه اشعار به نام فانوس سروده علی بابادی شاعر خوب ایل بابادی منتشر گردیده , این کتاب حاوی اشعاری زیبا و آموزنده می باشد , گزیده ایی از این کتاب را در زیر مشاهده می فرمائید.   روباه و الاغ روبهی دید الاغی را فتاده بـر زمین گوئیا عمرش بسر آمــده و مرگش قرین […]

کتاب مجموعه اشعار به نام فانوس سروده علی بابادی شاعر خوب ایل بابادی منتشر گردیده , این کتاب حاوی اشعاری زیبا و آموزنده می باشد , گزیده ایی از این کتاب را در زیر مشاهده می فرمائید.

علی بابادی

 

روباه و الاغ
روبهی دید الاغی را فتاده بـر زمین
گوئیا عمرش بسر آمــده و مرگش قرین
روبه فرصت طلب چون دید احوال الاغ
روبروی او نشست تا مرگ اوگردد یقین
عاقبت پرسان شد از او آن الاغ دردمند
که تو ای روبه چرا اینجا نشستی درکمین
در جوابش گفت آن روباه بی شرم وحیا
منتظر هستم بمیری بر نـخیزی از زمین
گفت منظورت چه باشد زین کلام بی ریا
توچه ترفندی مگر داری به سر یا آستین
گفت آن روبه که چون مرگت بگرددآشکار
انتظارم سر رسد جسم تو برگیرم به زین
لقمه ای بر گیرم ازجسمت به کام خسته ام
تا که یادت را به دل گیرم به نامی بهترین
تا شنـید مقصود روباه را به حـال خویشتن
نقشه ای درفکر بیمارش کشید از روی کین
گفت ای روبه چو این داری به سر از مُردنم
چاره کن بلکه نگردم پیش چشمانت ظنین
شو توکاری کن که مرگم زودتر آید بسر
تا نگردی بیشتر از دست مرگم خشمگین
روبه چون بشنید گفتا چاره اینکار چیست
زودتـر این رازگو تا بـرتو گویم آفـرین
گفت ای روباه تا این نعل در پای من است
روزهای بیشتر پیش تو می مـانم چنین
گر جدا سازی تو از پاهای من این نعل را
زودتر بیرون رود از جسم ، جان من همین
روبه نادان چو بشنید این کلام ازآن الاغ
از سر حرص و طمع افتاد بدامی کمترین
خواست تا نعلش زپا بیرون کِشَاند با دو نیش
تا زجسمش جان برآرد لحظه های خرین
نا گهان با جفتکی سنگین وسخت وبا شتاب
زد برآن روباه برگردیده بخت ساده بین
روبه از درد زیاد نالـه کنان با صد فغان
رو بصحرا می دوید از درد نعل آهنین
گرگ بیکاری چو دید او را رها با حال زار
گفت ای روبه چیست اینگونه ای اندوهگین
چون حکایت بازکرد روباه نزد گرگ پیر
زان حکایت درعجب افتاد گرگ تیز بین
گفت ای روباه خود قصاب بودی پیش ازین
از چه با آهنگری گردید کارت اینچنین
با تمام حیله هایی که تو داری درسرت
پس چرا اینگونه افتادی تو دردامی کمین ؟
لقمه ای باید بگیری در حد دندان خویش
آنچنانیکه به دندان میگرفتی پیش ازین
جای قصابی چوگشت آهنگری در کارها
نان مردم روی سفره می شود آجر گلین

شعر از کتاب پارسوماش سروده علی بابادی

داستانی پند آموز

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*